الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

16

ضياء القلوب ( فارسى )

و در اين امور چندى هست كه اشاره به آنها مىبايد كرد : اول : زدن عمر ابو هريره را به واسطهء آنكه اطاعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كرد به رسانيدن آنچه امر به تبليغ آن كرده بود ، و با ظهور قباحت ضرب غير مستحق ضرب ابو هريره در اين فعل استخفاف به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است با قبح وجهى و عدم مبالات اوست به مخالفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، و اين ظاهر است . و دوم : قول عمر : أ أنت بعثت ابا هريره بعد از آنكه دانسته بود كه آن حضرت فرستاده است به واسطهء دلالت نقل ابو هريره و قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : ما حملك يا عمر على [ ما ] فعلت ؟ و بودن دو نعل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در دستهاى ابو هريره بر فرستادن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دلالت قطعيهء واضحه استفهام توبيخى است همچنان كه عارف به اسلوب كلام مىداند ، و اين در نهايت شناعت است و اين از غايت جهل اوست به مرتبهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و بىادبى است نسبت به آن حضرت . و سوم : نهى عمر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از اين امر دلالت دارد كه گمان برده است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خطا كرده در اين امر ، و عمر بر خطاء آن حضرت مطلع شده بىآنكه احتياج به هم رسانيده باشد به تأمل . پس گويا نفس خود را كاملتر دانسته از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در اين امر . و اين در نهايت شناعت است زيرا كه : جايز نيست كه بفرستد خداى تعالى رسول خود را بر كلّ ناس و نبوت او را ناسخ جميع اديان سابقه و باقى الى يوم القيامه بگرداند و امثال اين امور را به او اعلام نكند ، بلكه امثال اين لغزشها منافى مطلق نبوت است ، پس چون جايز خواهد بود از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؟ ! پس طريق اهل اسلام اين است كه : هرگاه بيابد در كلام اللّه تعالى يا در كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آنچه عقل او نرسد و استبعاد آن كند بر تقديرى كه در كلام خدا و رسول نباشد به همين بودن آن در كلام خدا يا رسول خدا يقين به صدق